|
خونه دوستی نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم...
|
سلام به دوستای با وفایه خودم شرمنده که چندوقت مانبودیم من میومدم نظراتو میخوندم ولی نمیتونستم بیام و مطلب بزارم و بهتون سر بزنم شرمنده اما قول میدم دیگه تکرارنشه راستی سال نو مبارک ایشاالله که عید بهتون خوش گذشته باشه و سال خوبی رو ژیش رو داشته باشین کجاها رفتینحالا؟منکه جاتون خالی رفته بودم: شیراز و اصفهان و محلات خوش گذشت خوب و بد گذشت چندتا عکس میزارم شمام بیاین تعریف کنین ببینم چه کردین تو پست بعدی بیشتر حرف میزنم
عکس ها در ادامه مطلب... ادامه مطلب [ ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٦ ق.ظ ] [ عاطی ]
دلتنگی ام را با شما تقسیم می کنم...
زنــــــانی که تهی از احســــاس.... و با چتری از منطق.... گوشه ای تنها نشسته اند...
بی شک ، همان دخترکان بی پروایی اند .... که سالهایی نه چنـــــــدان دور .... بی تجربه از " تب و لرز " عشق ،، "خیسی بارانش " را آرزو میکردنـــــــد.....!!
در کافه ..
کنج دیوار .. روبروی هم !! و چه خوب.. ... قهوه را نخوردیم ..! حرف هایمان .. به اندازه کافی .. تلخ بود ..!!
وقتی کسی گفت : "نمی تونم بی تو زندگی کنم !"یعنی : . . . . . . به نبودنت فکر کرده ... توم بشین به نبودش فکر کن !
اعتراف میکنم آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم!
اگه دست کسی بیفته برام ختم هم نمیگیرن!!! هیچوقت از تمام جونت برای کسی مایه نذار
یکمشو نگه دار بعد از اینکه زد تو پرت برای نگه داشتن بغضت لازمت میشه.... همه میگن : 13 عددی نحسی است ....
اما من میگم : عامل نحسی 1 و 3 هستند نه 13 عشقهای امروزی یا 1 طرفه اند ؛ یا 3 طرفه ... !!! عاشق اونایی هستم که SMS رو مینویسن موقعِ دعوا و دلخوری
ولی ارسال نمیکنن ، دلشون نمیاد طرفو ناراحت کنن! روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ،
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم . ... سهراب سپهری ... وقتى که میگى دیگه برا همیشه فراموشش کردى ،
و هیچ احتیاجى بهش ندارى ، و تمام فحشهاى دنیا رو نصیبش میکنى ؛ درست زمانیه که بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده !... ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم / از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم . . .
کاش میشد لاغر کنم،
خیلی لاغر. بیست کیلو بشم ، ده کیلو بشم نه! سنگینه براش. پنج کیلو شم ...تا دوباره برم رو "" پـــاهای مـــــــامـــــــانم "" بخوابم... پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد ... صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ق.ظ ] [ عاطی ]
شرمنده من چند وقتی نبودم خیلی تنبل شدم این تابستونی شما به خوبی خودتون ببخشید دیگه جاتون خالی رفته بودم شهرستانمون کلی یاد آوری خاطرات بچگیمو کردم چقدر من تو این کوچه شری کردم!!! کله صبح بلند میشدم تا نصفه شب خونه نمیرفتم آخرشم با گریه به زور مامانم میرفتم خونه... یه خاطره: یه دختره همسایه مادر بزرگم بود اسم اونم عاطفه بودفهمیشه با اون بازی میکردم یه دفعه همش بین بازی جر زنی میکرد و اذیت میکرد منم لجم گرفت چنان خابوندم تو گوشش که قرمز شد.... مامانش اومد در خونمون هیچکس باورش نمیشد که من زدمش آخه بچه خوبی بودم کسی رو نمیزدم... مامانم دعوام کرد اما مامان بزرگم گفت الکی میگه واسه اینکه از دل من دربیاره رفت برام بستنی خرید من عاشق روستای مادرم اینا بودم و هنوزم هستم
الان همه اومدن شهر روستاها همه خراب شدن پشت بوم هاشون به هم راه داشت من همیشه از نردبون میرفتم بالا رو پشت بوم میرفتم خونه عمو مامانم
چقدر من تو این حیات تاب بازی میکردم مادرم اینا تو حیات کاراشونو میکردن منم تاب بازی میکردم و واسه خودم آواز میخوندم و مخ بیچاره هارو میخوردم
اما اینجا خونه پدری بابامه از اینجا میترسیدم زیاد نمیرفتم آخه حیاتشون خیلی بزرگ بود و پر درختم بود دستشوییشم دم در حیات بود روزا میترسیدم برم چه برسه شبا اون روزام گذشت این روزا هم میگذره پس بیاین قدر لحظه هامونو بدونیم الانم تا زمان از دست نرفته برید ادامه مطلب یه مطلب خوشمل گذاشتم
ادامه مطلب [ ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٦ ب.ظ ] [ عاطی ]
پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت تلاششان را به کودکانی بخشیدند که پارکوی برای آنها حکم محل کارشان را دارد.
حرکت خودجوش این جوانان بدون هماهنگی با هیچ نهاد دولتی و غیردولتی یا فعالان حقوق کودک، شاید نشانه ثمربخشی بیش از یک دهه فعالیت و آگاهیبخشی NGOهای مدافع حقوق کودکان باشد و شاید نشانهای از تکاپوی اجتماعی برای خلق جهانی بهتر برای کودکانی که کودکی حق آنان است. عدم سازماندهی، شکل فراخوان و ناشناس بودن چهرهها و عدم اطلاع از یا مداخله فعالان حقوق کودک در این برنامه، بر خودجوش بودن این حرکت صحه میگذارد.
پیام این ۱۰۰ - ۱۵۰ جوان به بچههایی که در خیابان کار میکنند این بود: ما شما را درک میکنیم و به شما احترام میگذاریم. کاری از دست ما برنمیآید اما اقلا دو ساعت کار شما را انجام میدهیم و با مشتریان شما حرف میزنیم تا شاید نگاهشان را نسبت به شما تغییر دهیم. ما رو در رو به مشتریان شما میگوییم شما هم انسان هستید و حق زندگی و کودکی دارید و این انتخاب شما نبوده که در خیابانها کار کنید. این اتفاق به همه ما برمیگردد و ما در قبال شما بچهها مسوولیم.
عکس ها در ادامه مطلب....
ادامه مطلب [ ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٠ ب.ظ ] [ عاطی ]
[ ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٩ ب.ظ ] [ مژگان ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |